موج دوم جنبش حقوق زنان
این موج به موضوعات گستردهتری مانند حقوق برابری در کار و مسائل مربوط به جنسیت و نقشهای جنسیتی پرداخت.
در موج دوم جنبش حقوق زنان، که به طور گسترده از اوایل دهه ۱۹۶۰ تا اواخر دهه ۱۹۸۰ به طول انجامید، یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین دورهها در تاریخ جنبشهای فمینیستی بود. این دوره، برخلاف موج اول که عمدتاً بر حقوق قانونی مانند حق رأی تمرکز داشت، به مسائل اجتماعی و فرهنگی گستردهتری از جمله تبعیضهای ساختاری و نابرابریهای جنسیتی می پرداخت.
ویژگیهای موج دوم فمینیسم بر مباحثی همچون حقوق باروری، سقط جنین، دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری، برابری در محل کار، حق تحصیل برابر، خشونت خانگی، و بازنماییهای فرهنگی جنسیت متمرکز بود. فمینیستهای این دوره میخواستند تا کلیت زندگی زنان، نه تنها در محیط عمومی، بلکه در فضای خصوصی نیز تغییر کند.
بتی فریدان (۱۹۶۳) با انتشار و چاب کتابی بنام “رازوری زنانگی” باعث جرقه ای در افکار عمومی آن زمان گردید و از آن به عنوان یکی از آثار پایهای موج دوم هم یاد میشود، به بررسی احساس نارضایتی زنان خانهدار آمریکایی در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ پرداخت.
فریدان به نوعی مفهوم “مسئلهای که نام ندارد” را مطرح کرد که باعث شد بسیاری از زنان از محدودیتهای نقش سنتی خود آگاه شوند و برای تغییر تلاش کنند و اقدام به تأسیس “سازمان ملی زنان” (NOW) در سال ۱۹۶۶ منجرب گردید. در ابتدا این سازمان با هدف ترویج حقوق زنان و تلاش برای پایان دادن به تبعیض جنسیتی تأسیس شد. بتی فریدان یکی از بنیانگذاران آن بود و نقش مهمی در بسیج زنان برای دستیابی به حقوق برابر در حوزههای مختلف جامعه ایفا نمود.
اما در ادامه جنبش های دیگری با نهادینه و پایه گذاری شدن. مانند جنبشهای حق سقط جنین: در سال ۱۹۷۳، با رأی دیوان عالی ایالات متحده در پرونده معروف Roe v. Wade، سقط جنین در سراسر آمریکا قانونی شد. این یک پیروزی بزرگ برای فمینیستها بود که به دنبال آزادی و کنترل بیشتر بر بدن خود بودند.
اعتصاب زنان برای برابری (۱۹۷۰): در ۲۶ اوت ۱۹۷۰، زنان در سراسر آمریکا اعتصاب و تظاهرات برگزار کردند تا برابری کامل در شغل، حقوق و آموزش را مطالبه کنند. این رویداد، که به مناسبت پنجاهمین سالگرد تصویب نوزدهمین اصلاحیه قانون اساسی آمریکا (حق رأی زنان) برگزار شد، نشاندهنده عمق و گستردگی خواستههای جنبش بود.
در ادامه موج دوم فمینیسم، جنبشهایی با دیدگاههای افراطی هم شکل گرفتند که به دلیل عدم پذیرش عمومی و مخالفت زنان و مدافعان حقوق زنان، نتوانستند مسیر خود را ادامه دهند. یکی از این جنبشها، ترویج تعدد زوجات یا چندهمسری بود که با هدف به چالش کشیدن مفاهیم سنتی خانواده مطرح شد. این جنبشها اغلب از سوی جامعه و حتی بسیاری از فعالان حقوق زنان رد شدند و به عنوان حرکتی برخلاف ارزشهای فمینیستی و مترادف با بیبندوباری تلقی میشدند.
نمونههای مشابه و دلایل عدم پذیرش
جنبشهای افراطی مرتبط با آزادی کامل جنسی: برخی جنبشها که آزادی جنسی را بدون محدودیت ترویج میکردند، نه تنها از سوی محافظهکاران بلکه از سوی بسیاری از فمینیستها که بر اصول احترام و حقوق برابر تأکید داشتند نیز مورد انتقاد قرار گرفتند. این گونه جنبشها به دلیل نبود مبنای اخلاقی روشن و تقویت برداشتهای منفی از فمینیسم، با عدم استقبال مواجه شدند.
تناقض با ارزشهای اصلی فمینیسم: جنبشهایی که به ترویج چندهمسری یا آزادیهای افراطی جنسی میپرداختند، با ارزشهای اساسی فمینیسم که بر برابری، احترام و آزادی انتخاب فردی تأکید دارند، در تضاد بودند. این باعث شد که حتی مدافعان حقوق زنان نیز از آنها حمایت نکنند.
نگرشهای اجتماعی و فرهنگی: بسیاری از این جنبشها، با ارزشها و هنجارهای فرهنگی جوامع در تضاد بودند و به همین دلیل نه تنها از سوی جامعه، بلکه حتی از سوی افراد لیبرال نیز پذیرش نمیشدند.
جنبشهای افراطی با محوریتهایی مانند تعدد زوجات یا آزادی بیقید جنسی به دلیل تناقض با اصول بنیادین فمینیسم و هنجارهای اجتماعی، مورد مخالفت گسترده قرار گرفتند و نتوانستند مسیر خود را ادامه دهند. این مخالفتها نشان میدهد که فمینیسم نه تنها بر آزادی و برابری تأکید دارد، بلکه در تلاش است تا این مفاهیم را در چارچوبی اخلاقی و اجتماعی متعادل پیاده کند.
(در ادامه حتما به این موضوع بصورت مفصل خواهیم پرداخت و این موضوع یکی از موارد مهم در جامعه ای شبه سنتی ایران است. )
شخصیتهای مهم و تأثیرگذار
گلوریا استاینم: روزنامهنگار و فعال برجسته فمینیست که از چهرههای شناخته شده موج دوم بود. او بنیانگذار مجله Ms. بود که به عنوان یک نشریه پیشرو در موضوعات زنان و جنبشهای فمینیستی شناخته میشود.
بتی فریدان: نویسنده و فعال فمینیست که با انتشار کتاب “رازوری زنانگی” نقشی محوری در آغاز موج دوم داشت و یکی از بنیانگذاران سازمان ملی زنان (NOW) بود.
آنجلا دیویس: فعال اجتماعی، استاد و فیلسوف که با تمرکز بر تقاطع نژاد و جنسیت، به روشن کردن موضوعات مرتبط با زنان سیاهپوست و دیگر زنان اقلیت کمک کرد.
در نهایت این جنبش ها به دستاوردها و تأثیرات دست پیدا نمودند.
تغییرات قانونی: تلاشهای موج دوم فمینیسم منجر به تصویب قوانین مختلفی شد که تبعیض جنسیتی را در محل کار، تحصیل و سایر حوزهها منع میکرد. به عنوان مثال، اصلاحیه حقوق برابر (ERA) در سال ۱۹۷۲ به تصویب کنگره رسید، هرچند که در نهایت به قانون تبدیل نشد.
پیشرفت در حقوق باروری: پیروزی پرونده Roe v. Wade در دیوان عالی نقطه عطفی در تضمین حقوق باروری زنان بود.
موج دوم فمینیسم موفق به جلب توجه عمومی به مسائلی شد که پیش از این غالباً نادیده گرفته میشدند. این شامل خشونت خانگی، آزار جنسی، و تبعیض در محیط کار هم میشد.
اما تمام این دستاوردها بدون موانع و چالش هم نبود.
برای مثال مقاومت محافظهکاران، یکی از بزرگترین موانع پیشروی جنبش فمینیستی در این دوره، مقاومت گروههای محافظهکار بود. در دهه ۱۹۸۰، با روی کار آمدن رونالد ریگان و تقویت جنبشهای محافظهکار، فشار بر جنبشهای فمینیستی افزایش یافت.
در دوره زمامداری رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰، گروههای فمینیستی در ایالات متحده تحت فشارهای شدیدی قرار گرفتند که این وضعیت ناشی از سیاستهای محافظهکارانه دولت او بود. ریگان با حمایت از جنبشهای محافظهکار اجتماعی و ارزشهای سنتی خانوادگی، رویکردی مخالف با بسیاری از اهداف جنبش فمینیستی اتخاذ کرد. دولت ریگان با کاهش بودجههای برنامههای اجتماعی و محدود کردن دسترسی به خدماتی مانند حمایت از سقط جنین و تأمین بودجه برای پروژههای مرتبط با حقوق زنان، به طور عملی فضای فعالیت برای گروههای فمینیستی را محدود کرد. همچنین، او با انتصاب قضات محافظهکار به دیوان عالی ایالات متحده، بستری را فراهم کرد که امکان بازبینی و محدودسازی حقوق باروری و سایر پیشرفتهای قانونی فمینیستی فراهم شود. این رویکردها و اقدامات، فمینیستها را وادار کرد تا در مواجهه با مقاومت شدید محافظهکارانه برای حفظ و دفاع از دستاوردهای خود تلاش بیشتری کنند.
اما علاوه بر مشکلات محافظه کاران، جنبش همچنین با مشکلاتی در داخل نیز مواجه بود. به عنوان مثال، فمینیسم سفید عمدتاً بر مسائل زنان سفیدپوست تمرکز داشت و کمتر به مسائل زنان سیاهپوست و سایر اقلیتها میپرداخت. این مسئله به اختلافات و ظهور مفاهیم جدیدی از فمینیسم مانند فمینیسم سیاهپوست و فمینیسم التقاطی منجر شد.
در موج دوم فمینیسم، یکی از بزرگترین چالشها، اختلافات عمیقی بود که میان جنبشهای فمینیستی عمدتاً متعلق به زنان سفیدپوست و فمینیسم سیاهپوستان و فمینیسم التقاطی (intersectional feminism) به وجود آمد. فمینیسم سفیدپوست، که بیشتر در جوامع غربی و به ویژه در ایالات متحده شکل گرفته بود، عمدتاً بر مسائل زنان طبقه متوسط و سفیدپوست متمرکز بود و در پی تحقق برابری در حقوق قانونی، دسترسی به آموزش، کار برابر و حقوق باروری بود. این جنبشها، اگرچه بهطور جدی بر برابری جنسیتی تأکید میکردند، اما اغلب نژاد، طبقه اجتماعی و دیگر ویژگیهای اقلیتی زنان را نادیده میگرفتند. در مقابل، فمینیسم سیاهپوستان و فمینیسم التقاطی بهویژه توسط زنانی چون آنجلا دیویس و آسا مشل نمایندگی میشدند، که با تأکید بر «تقاطع» جنسیت، نژاد و طبقه، به نقد این رویکرد تکبعدی فمینیسم سفیدپوست پرداختند. این گروهها معتقد بودند که مشکلات زنان سیاهپوست و دیگر اقلیتها از ترکیب چندین عامل، از جمله نژادپرستی، فقر و تبعیضهای اجتماعی ناشی میشود و بنابراین مسائل آنها نمیتواند بهسادگی با دیدگاههای محدود فمینیسم سفیدپوست حل شود. برای مثال، زنان سیاهپوست نه تنها با تبعیضهای جنسیتی مواجه بودند، بلکه در برابر نژادپرستی نیز قرار داشتند، و این دو مسئله بهطور همزمان شرایط خاصی را برای آنها ایجاد میکرد که جنبشهای فمینیستی سفیدپوست قادر به درک آن نبودند. علاوه بر این، فمینیسم التقاطی به دنبال نشان دادن این بود که هر زن بهطور فردی تحت تأثیر مجموعهای از هویتهای اجتماعی متفاوت قرار دارد، بهطوریکه مشکلات آنها از جنسیت، نژاد، طبقه، و حتی گرایش جنسی یا هویتهای دیگر ناشی میشود. در نتیجه، فمینیسم سیاهپوستان و التقاطی در جستجوی راهحلهایی بودند که بتوانند دربرگیرنده تجربیات متفاوت زنان از اقلیتها، در کنار توجه به برابری جنسیتی باشند. این اختلافات نه تنها در سطح نظری، بلکه در سطح عملی نیز تأثیرات عمیقی داشت و موجب شد که برخی از زنان، بهویژه از اقلیتهای نژادی و قومی، جنبش فمینیستی سفیدپوست را بهعنوان جنبشی محدود و در بسیاری از موارد ناعادلانه تلقی کنند.
درنهایت با وجود تلاشهای فراوان، اصلاحیه حقوق (ERA) برابر که برای تضمین برابری کامل زنان و مردان در قانون پیشنهاد شده بود، تصویب نشد.
موج دوم فمینیسم تغییرات عمیقی در جامعه و فرهنگ ایجاد کرد و پایههای قانونی و اجتماعی برای پیشرفتهای بعدی زنان را فراهم کرد. این موج در کنار تمام موفقیتهای خود، چالشها و موانعی نیز داشت که بعضی از آنها تا امروز ادامه دارند. این دوره همچنان به عنوان نقطه عطفی در مبارزات زنان برای برابری اجتماعی و اقتصادی شناخته میشود.
درحال بروز رسانی
نویسنتده
احمد حسین